رفتن رسيدن است
برای رسیدن راهی به جز رفتن نیست
شبحی دور خانه ام پرسه می زند. پنجره ها را باز می کنم! شاید خودم باشم!! ---- آفتاب گیر ِ کلاهم را می چرخانم پشت سرم، دستهایم را می کنم توی جیب عقبم و به راهم ادامه می دهم.بگذار این آدمهای وارونه!!فکر کنند که منم که برعکسم!! دختر بچه ی 3 ساله ای که هم خوابگی پدر را تقلید می کند ! ---- بعضی از آدم ها دو بار متولد می شوند؛ یک بار در صفر سالگی و یک بار زمانی که می پذیرند فقط خودشان را دارند و خودشان!! ---- پروانه ی من در تاری افتاده که عنکبوتش سیر است! نه می تواند پرواز کند،نه بمیرد! ---- وقتی زن طبقه ی اول خودش را از بالای ساختمان پایین انداخت! مرد طبقه ی آخر داشت باغچه ی حیاط را آب می داد!!
| Design By : Night Skin |
