رفتن رسيدن است

برای رسیدن راهی به جز رفتن نیست

اینـــــــــک نـــــگاه کن !

از پشت یــــــک پنـــــجره بـــاران را

و گوش کـــن بــه شب

دیـــگر ســــکوت نیست

ایـــن صــــدای بـــــاران است

بگــذار تــــــا ببــــارد بــاران

بـــــــاران وهمنـــــــاک

در ژرفـــــی شب

_ ایــــن شب بی پـــایـــان _

بگــذار تـــا ببـــارد بــــــاران............

----


برای دوست قدیمی که خصوصی پیغام گذاشته بود :

تو رو یادمه ! خیلی خوب ! مثل تموم ثانیه ها !

در مورد چیزی  هم که ازم پرسیدی :

گمش کردم ! خیلی وقته که گمش کردم !

گمش کردم وقتی می رفت دنبال آرزوهاش !

گمش کردم وقتی ریختن توی خونه شون !

گمش کردم وقتی همه جا رو در به در دنبالش گشتم اما نبود !

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/٦/٢۱ توسط Omidp نظرات () |

 

نمی دانم چرا اما نسبت به کتاب من گنجشک نیستم اثر مصطفی مستور

علاقه ی شدیدی پیدا کرده ام !

----

خوب می دانم که گریه های بزرگی در انتظارم است !!

----

هیچ مرگی دنیا را به آخرین نقطه اش نمی رساند . ما را اما شاید!!

----

سعی کرده ام خم شوم روی خودم تا نیمی از خودم را پاک کنم ! اما نتوانسته ام !

بعضی ها همه ی خودشان را پاک می کنند و می روند ! لابد می توانند ! من نمی توانم!

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/٦/۱ توسط Omidp نظرات () |


Design By : Night Skin