رفتن رسيدن است

برای رسیدن راهی به جز رفتن نیست

من بودم

آنکه

میترسید

هیچ نمی گفت

و سنگفرش ها را می شمرد

یکی یکی

و بالا می آمد

طول خیابان را

و بار روی دوشش می انداختند

نگاه های از هر طرف!!!

------------------------------

می روم ! حالم که خوب شد بر میگردم !  شاید زود باشد ! شاید هم دیر !

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/٢۸ توسط Omidp نظرات () |

هر نیمه شب نیا پشت در خانه ام رنج بگذار و برو!

خوب می دانی که خواب من از قدم های تو سبک تر است!!!

----

همیشه راهی هست!! یک راه هم این است که بپذیریم فعلا راهی نیست!!!!

----

نه عزیزم!!  "عشق" نمیشه! باید چهار حرفی باشه!این "تنوع" که درسته!

این یکی هم میشه! میشه "تنها" !

پس این چهار حرفی یه ما میشه... آره میشه "عادت" ...آره!

 چرا فکر کردی "عشق" میشه؟

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/۱٩ توسط Omidp نظرات () |


بیا و امشب گوش هایت را بسپار به من !

می خواهم برایت تا صبح حرف بزنم !

می خواهم کمی از خود بگویم !

از خویشتن خویش !

از مردی که پشت آیینه ها پنهان شده !

از روزهایی که لیوانی می افتد و می شکند ! و این روزهای فقط جای زخم هایش مانده !

از سیلی هایی که هنوز جایشان سرخ است ! با آنکه این روزها برنزه مد است !!!!

میخواهم تا صبح برایت بگویم !

لالایی قشنگیست ! فقط حیف که بیش از تاب ات ! بیش از تحملت غمگین است !

تحمل ! تاب !

این روزها زیاد می اندیشم بر این دو !

که تو تاب نداری ! تحمل نداری !

که زندگی سخت است !

که همیشه عشق زیبا نیست !

که روزهای بد ! روزهای تکراری بیشتر از روزهای عاشقانه اند !

که فشار که بیاید ! می زنیم زیر همه چیز و می رویم !

داشتم لالایی می گفتم برایت !

حواسم پرت شد و افتاد !!!

دستت را دریغ کن !

بگذار سقوط کنم !

اینگونه بهتر است !

بگذار پشت آیینه پنهان شوم !

تا نیمه تهی گشته ام !

لالایی قشنگیست !

نزدیک صبح است ! حالا بخواب !

فردا باید عاشق شوی ! دوباره !!!

دستت را دریغ کن !

بگذار سقوط کنم !

----

روزهای زیادی از آخرین باری که در این وبلاگ بلند نوشته ام می گذرد !

اما وسوسه شدم بلند بنویسم !


نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/۱ توسط Omidp نظرات () |


Design By : Night Skin