رفتن رسيدن است

برای رسیدن راهی به جز رفتن نیست

سوء تفاهم هايي كه جهاني را نابود ميكنند!!!
----

غرورهايي كه همه را مي شكنند براي ماندن خويش !!!

----

محافظی که در گوشه ای از خیابان خواب است!!!

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٥/۸/۱٩ توسط Omidp نظرات () |

همه جا پر بود از طوفان خیال

بیابان پر از سراب افکار بود

 

پر از من

منی بی جسم

منی غبار آلود !

 

من از سراب فاصله عبور کرده بودم و

 به نسیم گرم بیابانی 

به شهر مرده ی خاطرات

به اشیای بی روح زنده!

رسیده بودم!

 

هوا سنگین بود !

جسم ها می رفتند!!!

روح ها مدفون بودند!

من رفته بودم!!

 

رفته بودم و از آمدن دیروز گذر کرده بودم!

و خاطرات

مانده بودند!!!

در بیابان

در شهر مرده!

شاید هم از کنار روح های مدفون عبور کرده بودند!!

 

 

زمان می رفت و روح به دنبالش می دوید!

من هم شاید از پس ثانیه ها

 به دنبال باورهای مرده ام می گشتم !

 

باورها می گریختند!

بسان زمان !

بسان من از پی آمدن ها!

آمدن های دیروزی

و بسان فرداهایی که باید رفت!(؟)

به سوی بیغوله ای پست تر از اینجا!

دورتر از باور

 

تو دیدی ! من هم دیدم!

ما هر دو از دریچه ی غبار آلود رفتن هایمان

 آمدن های دیروزمان را نظاره کرده ایم

و نیافته ایم خویش را

در تفکر مرده ی رفتن دیروز

و آمدن پر اشتباه امروز

 

من از پس ثانیه ها به دقایق می خندم

و دقایق نفس های مرا در خویش حبس می کنند!!!

 

تو دیدی ! من هم دیدیم!!

ما هردو نفس هایمان را در پی رفتن بیابان دیروز به آمدن امروز باختیم !!!

 

من باور کردم!!

من لرزیدم و رعشه ی اندامم همه چیز را اقرار کرد!

 

اما تو!!

کتمان کردی !!

 

همه چیز را!!!

 

برو !!

به سوی بیغوله ای دور تر !!!

 

شاید آنجا جسمت را نیز فدای رفتن نرسیده ی باور پوچت کنی !

برو و باور اشتباهات را با ترس از حقیقت

 کتمان کن!

و در باورهای مرده ی دیروزت غرق شو !!!!

 

و بدان :

 

 

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٥/۸/۳ توسط Omidp نظرات () |


Design By : Night Skin