رفتن رسيدن است
برای رسیدن راهی به جز رفتن نیست
فراموش می کردند بودنت را !!! تو فقط دو سال زیستی ! فقط دو سال تاب آوردی !!! و من بی آنکه بدانم ترا تاب ماندن نیست! وابسته ات شدم!!! بی آنکه بدانم وابستگی هایم را پایان می دهد همیشه!! آنکه در جایگاه عدالت نشسته است!!! و امر میکند بر ماندن و رفتن ها !!! و من فراموش کردم!! فراموش کردم که سهم من از امر او فقط نبودن است و بس !!! و بازهم ضربات محکم سیلی اش را بر صورت احساس کردم!!! و این بار جایش تا ابد ماند!!! بی هیچ گلایه ای ! بی هیچ اشکی !!! فقط هراس ماند و هراس !!! از دلبستگی هایی که روزی جای خویش را با ضربات سیلی خداوند رحمان و رحیم! عوض کنند!!! و بماند ! حسرت ! حسرت اشک هایی که تا ابد در چشم ها ماندند!!! چیزی نیست ! فقط کمی دلم برای خوشبختی تنگ شده است !
| Design By : Night Skin |
