رفتن رسيدن است

برای رسیدن راهی به جز رفتن نیست

 

پسرکی که از هم خوابگی می ترسد!!!

نوشته شده در ۱۳۸٥/٧/٢۱ توسط Omidp نظرات () |

 

آنقدر آرام بودی و ساکت که گهگاه

 

فراموش می کردند بودنت را  !!!

 

تو فقط دو سال زیستی !

 

فقط دو سال تاب آوردی !!!

 

و من

 

 بی آنکه بدانم

 

ترا تاب ماندن نیست!

 

وابسته ات شدم!!!

 

بی آنکه بدانم

 

وابستگی هایم را پایان می دهد همیشه!!

 

آنکه در جایگاه عدالت نشسته است!!!

 

و امر میکند بر ماندن و رفتن ها !!!

 

و من فراموش کردم!!

 

فراموش کردم که سهم من

 

از امر او فقط نبودن است و بس !!!

 

و بازهم ضربات محکم سیلی اش را

 

بر صورت احساس کردم!!!

 

و این بار

 

جایش تا ابد ماند!!!

 

بی هیچ گلایه ای !

 

بی هیچ اشکی !!!

 

فقط هراس ماند و هراس !!!

 

از دلبستگی هایی که  روزی جای خویش را

 

با ضربات سیلی خداوند رحمان و رحیم!

 

عوض کنند!!!

 

و بماند !

 

حسرت !

 

حسرت اشک هایی که تا ابد در چشم ها ماندند!!!

 

چیزی نیست !

 

فقط کمی دلم برای خوشبختی تنگ شده است !

 

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٥/٧/٦ توسط Omidp نظرات () |


Design By : Night Skin